صفحه ی جاری Skip Navigation Linksخانه > مقالات > مشاهده مطلب
آمار سايت
kf0d

English Pages
kf0d

About PPFI

درس هاي آموخته تيم تسهيلگري
درس هاي آموخته تيم تسهيلگري

تعداد بازدید : 2284
درس هاي آموخته تيم تسهيلگري
kf0d

مطلبي را که در زير مي خوانيد برگرفته از کتاب "درس هاي آموخته پروژه برقراري ارتباط مؤثر با جوامع محلي در مورد اهميت گونه يوزپلنگ آسيايي در ذخيره گاه زيستکره توران" است که توسط انجمن بوم پژوهان در چارچوب دو پروژه با حمايت برنامه کمک هاي کوچک تسهيلات محيط زيست جهاني در سال 1389 توسط برگ زيتون منتشر شده است. اين کتاب توسط مهدي الماسي، سيد علي ساجد، پروين پاکزادمنش و سعيد نوري نشاط منتشر شده است. اين فصل حاوي درس هاي آموخته تيم تسهيلگري در روستاهاست.

kf0d

صفحات 37 الي 47 کتاب

 

درس اول: صبور باشيد

کار در جوامع روستايي کاريست بس زمان بر. نمي توان انتظار  داشت که به سرعت دستاوردهايي که در طرح اوليه پيش بيني شده است، در همان زمان مورد نظر به دست آيد. تجربه کار توانمندسازي در پروژه توران به ما نشان داد که اين فعاليت بسيار آهسته به پيش مي رود. بايد صبور بود و همراه مردم به تدريج گام هاي توان افزايي را پيمود.

 

درس دوم: آموزش بايد توأم با عمل باشد

گرچه آموزش جوامع محلي يکي از اصلي ترين فعاليت هاي يک پروژه توانمندسازي است، اما در عمل به تنهايي نمي تواند موفقيت مورد نظر را ايجاد نمايد. آموزش يا بايد همراه با عمل باشد (کارورزي و تمرين) يا بايد از درون عمل کردن به دست آيد يعني درجريان عمل، افراد درس هاي لازم را تجربه کنند.

 

درس سوم: زنان بيشتر مشارکت مي کنند

تجربه ما و تيم اجرايي پروژه توران حاکي از آن بود که در اين منطقه (و همچنين در بيشتر نقاط دنيا)، زنان تمايل بيشتري به مشارکت در فعاليت هاي اجتماعي دارند. اين امر شايد به خاطر اين باشد که زنان اصولا مشارکتي تر هستند و از فعاليت هاي گروهي لذت بيشتري مي برند. در ابتداي پروژه تلاش شد که گروه هايي با مشارکت مردان روستاها شکل بگيرد اما در عمل فقط در يک روستا گروهي از مردان شکل گرفت که در انتهاي پروژه، فعاليت هاي همان گروه نيز به سمت توليد صنايع دستي به وسيله زنان روستا متمايل گرديد. در دو روستاي ديگر، اعضاي شرکت تعاوني هاي ثبت شده، متشکل از زنان و دختران جوان روستا بود.

 

درس چهارم: آموزش بايد مبتني بر نياز باشد.

وقتي آموزش مبتني بر نياز است، انگيزه افراد براي مشارکت در فرايند يادگيري افزايش مي يابد. نمونه عملي اين موضوع در پروژه توران زماني بود که اعضاي گروه هاي محلي بعد از همايش توران شناسي به اين نتيجه رسيدند که روش هاي برقراري ارتباط با مسئولين را بلد نيستند و در ارتباط با مسئولين و مديراني که در آن همايش بوده اند، ضعيف عمل کرده اند بنابراين از تسهيلگران درخواست کردندکه به آنها ياد بدهند که چگونه بايد با مسئولين ارتباط برقرار کنند و براي رفع اين نياز کارگاهي آموزشي با محورهاي مرتبط با نياز آنها طراحي شد.

 

درس پنجم: وجود تسهيلگر محلي بسيار مؤثر است

پس از گذشت مدت زمان اندکي از فعاليت هاي مربوط به ترغيب داوطلبان محلي به تشکيل گروه، به اين نتيجه رسيديم که اگر در هر گروه يک يا چند از داوطلبان محلي بتوانند نقش تسهيلگر محلي را در گروه خود ايفا کنند، بازده کار بسيار بيشتر خواهد بود و اين مشارکت فعال يک يا چند نفر از افراد محلي، انگيزه مشارکت سايرين را نيز افزايش خواهد داد.

 

درس ششم: کار در روستاهاي مجاور شهر سخت تر بود

در اين پروژه، کارهاي مربوط به تشکيل گروه در روستاهايي که از شهر فاصله بيشتري داشتند به مراتب سريعتر از روستاهايي پيش مي‌رفت که در مجاورت شهر قرار داشتند.  با وجود اينکه پيگيري کارهاي مربوط به ثبت شرکت تعاوني و ساير کارهاي آن در روستاهاي دور از شهر توسط اعضاي گروه محلي سخت بود، اما همکاري اعضاي گروه و تمايل آنها به کار بيشتر بود.

 

درس هفتم: نگرش منفي مردم نسبت به فعاليت هاي اجتماعي زنان روستايي کار را سخت مي کرد

در روستاهايي که اين پروژه فعاليت‌هاي مربوط به تشکيل گروه را بر آنها متمرکز کرده بود، يکي از مهمترين موانعي که بر سر راه مشارکت زنان براي حفاظت از محيط زيست وجود داشت، نگرش متفاوت برخي اهالي نسبت به حضور زنان روستا در در روستا بود. زنان روستاهاي هدف طرح، تا قبل از اجراي اين پروژه مشغول فعاليت هاي خانه داري، کشاورزي، دامداري و فعاليت هاي روزمره بودند. افزايش آگاهي آنها در خصوص نقش زنان در حفاظت از محيط زيست و تمايل آنها به مشارکت در فعاليت هاي مربوط به حفاظت از پارک ملي توران، باعث شد که نقش جديدي را براي خود در زندگي تعريف کنند که اين نقش جديد با نقش هاي مرسوم و سنتي زنان در روستا متفاوت بود و به همين دليل مورد انتقاد برخي از اهالي قرار گرفت. به همين علت تلاش کرديم اين نگرش ها را با برگزاري جلسات عمومي در روستا با حضور مسئولين محلي، تيم پروژه و مسئولين دولتي نظير بخشدار بيارجمند و فرماندار شاهرود کمتر کنيم.

 

درس هشتم: ضرورت وجود تسهيلگر زن در تيم تسهيلگري پروژه

در جريان پروژه که شاهد علاقمندي زنان روستاها به همکاري شديم، احساس کرديم که بهتر است يک تسهيلگر خانم را براي ارتباط بيشتر، آموزش و تسهيل فعاليت هاي افراد داوطلب دعوت به همکاري کنيم. وجود تسهيلگر خانم در روستاها موجب گرديد که زنان راحت تر ارتباط برقرار کنند و موانع کار کمتر شد. به علاوه اعضاي گروه هاي محلي که عمدتا دختران جوان بودند، با تسهيلگر پروژه که او نيز خانم جواني بود در برقراري ارتباط، انجام کار گروهي و يادگيري همانندسازي مي کردند که اين امر به خودباوري اعضاي گروه ها کمک بيشتري مي کرد.

 

درس نهم: ترغيب گروه ها به تأسيس صندوق به پايداري گروه کمک مي کند

پايداري گروه هاي تشکيل شده يکي از دغدغه هاي اساسي تيم پروژه بود به همين دليل تسيهلگران به اعضاي گروه هاي محلي کمک کردند که روش هاي پايداري گروه خود را پيدا کنند. يکي از روش هاي پيشنهادي، تأسيس صندوق هاي توسعه محلي در روستاهاي هدف طرح بود. تأسيس اين صندوق ها و جذب منابع در آنها، موجب گرديد که اعضاي گروه هاي محلي با انگيزه بيشتري فعاليت هاي مربوط به توليد صنايع دستي را پيگيري کنند.

 

درس دهم: با خانواده هاي اعضاي گروه هاي محلي ديدن کنيد

يکي از مشکلاتي که برخي از اعضاي گروه هاي محلي داشتند، توجيه نبودن خانواده آنها در خصوص کارهايي بود که به وسيله گروه در سطح روستا در حال انجام بود که گاهي اوقات منجر به مقاومت خانواده ها مي گرديد. تيم تسهيلگري براي از بين بردن اين مقاومت در خانواده هاي اعضاي گروه هاي محلي تصميم گرفتند که با ايشان ملاقات نموده و ارتباط صميمانه تري با آنها برقرار کنند. اين ارتباط به اندازه صرف يک چاي با آنها وقت مي گرفت اما در همان زمان کم تسهيلگران سعي مي کرديم که ذهن خانواده ها را نسبت به فعاليت هاي گروه محلي بازتر کنيم و به پرسش هاي آنها پاسخ دهيم.

 

درس يازدهم: بعضي از گروه‌ها فصلي بودند

در روستاهاي هدف طرح، شغل بيشتر مردم کشاورزي و دامداري بود به همين دليل بيشتر مردم در فصل برداشت محصول نمي توانستند در جلسات شرکت فعال داشته باشند. بنابراين اعضاي تيم تسهيلگري زمان هايي را که مي خواستند با گروه جلسه داشته باشند يا اقدامي را در روستاها انجام دهند، بر اساس زمانبندي مردم روستا طراحي مي کرديم و سعي مي کرديم که جلسات با فعاليت هاي روزمره آنها تلاقي نداشته باشد.

 

درس دوازدهم: مديريت چرخشي

تجربه شرکت هاي تعاوني روستاهاي هدف نشان داد که اگر مديريت اين گروه ها به صورت چرخشي باشد، همکاري اعضاي گروه ها با همديگر بيشتر مي شود. مديريت چرخشي يعني اينکه مديرعامل شرکت براي مدت محدود انتخاب شود و همه اعضا بتوانند پس از گذشت 3 يا 4 سال، تجربه مدير عاملي را داشته باشند. ما اين موضوع را با اعضاي شرکت تعاوني در ميان گذاشتيم تا اگر دوست دارند، اين مدل را امتحان کنند.

 

درس سيزدهم: خانواده ها را فراموش نکنيد

در جريان سفري که تيم اجرايي پروژه به منظور ارزشيابي مشارکتي فعاليت هاي گروه هاي محلي به قائم شهر در 28 و 29 آذر 1388 ترتيب داده بود، به اعضاي گروه هاي محلي که داراي فرزند بودند، گفته شده بود که مي توانند فرزندان خود را نيز در اين سفر به همراه خود بياورند. اين کار باعث شد که اعضاي گروه به تيم اجرايي و تسهيلگري اعتماد بيشتري داشته باشند و مشارکت بيشتري نيز در کارگاه ارزشيابي داشته باشند.

 

درس چهاردهم: بازديد گروه هاي محلي از همديگر

خوب مي دانيم که بازديد گروه هاي محلي از همديگر باعث خواهد شد که آنها بتوانند تجربيات خود را در يک زمينه مشترک با همديگر به اشتراک بگذارند. با وجود اينکه زمينه کاري هر سه گروه محلي، حفاظت از محيط زيست بود، اما هر گروه روش ها و فعاليت هاي متفاوتي را براي اين کار در پيش گرفته بودند. بازديد اين گروه ها از همديگر و اطلاع از ميزان پيشرفت گروه هاي ديگر انگيزه آنها را براي پيگيري کارها و فعاليت ها بيشتر مي کرد. بنابراين از تيم اجرايي درخواست کرديم مقدمات اين کار را فراهم کند و اعضاي گروه هاي محلي توانستند از اقدامات يکديگر بازديد کنند.

 

درس پانزدهم: معيشت جايگزين

وقتي مردم محلي به ويژه اعضاي گروه ها، به اين نکته پي مي بردندکه در کنار حفاظت از محيط زيست، مي توانند از آن کسب درآمد کنند و معيشتي جايگزين را براي خود تعريف کنند، بسيار علاقه مندتر مي شدند و به مراتب بهتر از قبل پيگيري مي کردند. تجربه زنان عضو گروه هاي محلي در توليد صنايع دستي با نقش گياهان و جانوران پاک ملي توران، زنان روستا را نيز به توليد و کسب درآمد تشويق کرد.

 

درس شانزدهم: زبان گروه کتبي است

يادآوري اين نکته به اعضاي گروه هاي محلي که زبان گروه کتبي است و کليه تصميم گيري ها و صورتجلسات بايد به صورت کتبي باشد، بسيار مهم بود. اين امر به ويژه از اين جهت حائز اهميت بود که روستائيان معمولا عادت به نوشتن ندارند و فرهنگشان شفاهي است. تمرين اين کار، موجب گرديد که گروه ها با فنون مکاتبات اداري آشنا شوند و در عين حال ياد بگيرند که اگر مي خواهند احساس مسئوليت در اعضاي گروه بيشتر شود، بايد تصميمات را يادداشت کنند و همه آن را امضا کنند.

 

درس هفدهم : مقررات گروه هاي محلي

يکي از مهمترين درس هايي که در اين پروژه به دست آمد اين بود که داشتن مقررات بين گروه هاي محلي به حل اختلافات و پايداري گروه ها کمک بسيار مي کند. به عنوان مثال وقتي بين اعضاي يکي از گروه ها اختلاف پيش آمده بود و خانواده آنها دخالت کرده بودند و کار را از آنچه که بود خراب تر کرده بودند، اعضاي گروه با هم تصميم گرفتند که ديگر حرف شرکت تعاوني را به بيرون از گروه نبرند و سعي کنند در خصوص مشکلات گروه رازدار باشند و تنها از کساني کمک بگيرند که مي دانند در باره آن موضوع بيطرف هستند و مي توانند به آنها کمک کنند.

 

درس هيجدهم: حفظ فاصله

در  جريان اين پروژه به اين نکته دست يافتيم که تيم تسهيلگري و اجرايي بايد درعين حال که نسبت به جامعه محلي صميمانه برخورد مي کنند و با صداقت با آنها رفتار مي کنند، يک فاصله منطقي را نيز با آنها در نظر بگيرند و هميشه اين فاصله منطقي را حفظ کنند. براي حفظ اين فاصله لازم است که تيم تسهيلگري و تيم اجرايي به صورت آگاهانه و کاملا هشيارانه به خود اجازه ندهند که در جريان برخي از اموراتي که به موضوع کاري گروه محلي و پروژه مربوط نيست، قرار گيرند. برخي از گروه هاي محلي دوست داشتند تمام مشکلات خانوادگي و اجتماعي خود را از طريق اين پروژه حل کنند که اين امر با نگاه حاکم بر اين پروژه که همانا توانمندسازي مردم روستا مي باشد، در تضاد بود. به همين دليل تيم تسهيلگري تلاش کردند که در عين صميميت و دوستي با مردم روستاها و گروه هاي محلي، از جزئيات روابط و مشکلات آنها که ممکن است ناشي از نگاه حمايتي در روستاها باشد، پرهيز کنند.

 

درس نوزدهم : بحران پول در گروه هاي محلي

گروه هاي محلي که اقدام به توليد صنايع دستي کرده بودند، با فروش اولين توليدات خود، مبالغي کسب نمودند. اين کسب درآمد چالشي بزرگ براي  اعضاي گروه بود به طوري که اگر به اعضاي فعال تر گروه کمک نمي کرديم و ايشان را راهنمايي نمي کرديم، ممکن بود تا پاي انحلال گروه پيش بروند. کساني که در توليد محصولات مشارکت بيشتري داشتند، سهم خواهي بيشتري کردند. کساني که در توليد، مشارکت زيادي نداشتند، به يکباره مدعي سهم شدند. اعضاي گروه مقررات اوليه اي را که در خصوص نحوه تقسيم عوايد شرکت تعاوني داشتند، فراموش کردند و تعهدات خود به صندوق را زير پا گذاردند. گروهي از زنان گروه، پاي خانواده و شوهران خود را به ميان کشيدند و شوهران آنها شروع به دخالت در امور گروه نمودند و رفتارهايي که نشان دهنده بحران و تعارض در گروه بود، از آنها سر زد. با اين جود، چند عامل مانع فروپاشي گروه شد.

تسهيلگران اين گروه ها که از ميان خود آنها بودند با راهنمايي هاي ما تلاش کردند که کنترل اوضاع را به دست گيرند و به هيچ وجه از مواضع شرکت تعاوني و قوانين صندوق کوتاه نيامدند. آنها به اعضاي گروه اعلام کردند که بايد مطابق با مقررات صندوق که همه اعضا آن را امضا نموده اند، عمل کنند.

  • به اعضا گوشزد شد که اگر بخواهند به تعهدات خود عمل نکنند، مجبورند گروه را ترک کنند.
  • با نهايت احترام از شوهران خانم هاي عضو درخواست شد که در امور داخلي گروه دخالت نکنند و اجازه دهند که خود خانم ها براي برون رفت از بحران ايجاد شده تصميم گيري کنند.
  • ما نيز به صورت جداگانه با اعضاي گروه صحبت کرديم و سعي کرديم هدف اصلي گروه و چشم انداز اوليه آنها را به ايشان متذکر شويم
  • تسهيلگران محلي به آنها گفتند که اگر مطابق منافع گروه و مقررات صندوق عمل کنند، در پروژه هاي بعدي نيز سهيم خواهندن بود اما اگر عکس آن عمل کنند، سهمي از پروژه هاي بعدي نخواهند داشت.
  • دفتر اس جي پي نيز از پرداخت هزينه دستمزد صنايع دستي که از بافندگان خريداري کرده بود، خودداري نمود و هزينه آنها را به صندوق واريز کرد.
  • به هر حال اين بحران با کوشش همه جانبه برخي از اعضاي گروه، دفتر اس جي پي و تسهيلگران مرتفع شد.

 

درس بيستم : نگاهي مقطعي به تعارضات گروهي نداشته باشيد

در ماه هاي آخر پروژه بين اعضاي يکي از گروه هاي محلي تنش و تعارض جدي پيش آمد و اعضاي گروه به دو دسته تقسيم شدند. دامنه اختلاف به خانواده ها و روستا هم کشيده شد و با وجود اينکه اعضاي گروه از کمک ها و راهنمايي ما و تيم اجرايي نيز بهره بردند، اما هيچ کدام از طرفين حاضر به گذشت نشدند. با رأي گيري مجدد مدير عامل شرکت تعاوني عوض شد اما مدير عامل قبلي همچنان خود را مدير عامل مي دانست و حاضر نبود به نظر جمع احترام گذاشته و وسايل شرکت تعاوني را به مدير عامل جديد تحويل دهد. ما تصميم گرفتيم که آموزش هاي بيشتري در زمينه کار گروهي و حل تعارض در قالب  کارگاه آموزشي براي اعضاي گروه، طراحي و اجرا نماييم. اين آموزش ها هيجان اختلاف بين گروه ها را کمتر کرد و اعضاي گروه مقرراتي مبني بر رازداري، عدم دخالت خانواده ها، احترام متقابل، لحن مؤدبانه با يکديگر و ... وضع کردند اما متأسفانه هيچ کدام از طرفين از مواضع خود کوتاه نيامدند. به نظر ما اين اختلاف گرچه به ظاهر ناشي از دو دستگي بين اعضاي گروه بود، اما نقطه مشترک همه آنها براي حفظ شرکت تعاوني، مهم ترين اصل اين اختلاف بود، به طوري که هر دو طرف، اصرار زيادي بر حفظ شرکت تعاوني داشتند. اين تعلق به گروه، که با مشاوره ما در جريان حل تعارض تقويت شد، منشاء تصميمات ارزشمندي براي گروه و چه بسا براي روستا خواهد شد. بنابراين نبايد نگاهي مقطعي به اختلافات و تعارضات داشت، بايد صبور بود تا اعضاي گروه در طول زمان نقش خود در گروه و گذشت و فداکاري در جهت اهداف جمعي را بازيابند.

تاریخ انتشار : kf0d
شنبه 10/2/1390 5:33:29
نظرات کاربران : 0 نظر
منو
  • صفحه اصلي
  • اخبار
  • مقالات
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کارگاه های آموزشی
  • کتاب های منتشره
  • نقشه سايت
طراحی و پیاده سازی : پدیده نگاران یاس